خرید بک لینک
درست روزهای اولیه ورود به 26 سالگیدارم امتحان میشم یعنی فکر میکنم یه امتحان بزرگه تمام دیشب گریه کردم فقط خدا میتونه آرومم کنه ،ودرد دل کردن با خدا ،خدایی که شنوا و بیناست نمیدونم تا اومدن تولد امام رضا ؛امام رضایی که عاشقشم من چه شراطی دارم چندین روزه از درس عقبم متوجه شدن از افرادی که می دونم

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 0:50

چند مدتی که یادداشت ننوشتم حس غریبگی دارم به نوشتن یا بهتر اینجور وصف کنم که نوشتن سخت شده یه مقدار. +هوا وحشتناک آلوده شده و تفس کشیدن سخت یاد هموطنان جنوبی افتادم که این اتفاق خیلی زیاد واسشون پیش میاد. کاش بارون میبرد این غبار نشسته روی آسمون شهر را مامان بابا رفتن خونه باغ اما من نرفتم ،خواب

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 14:26

کاش یه مغازه بود

آدم میرفت

میگفت

بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام

ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟

آقا!

این "آرامشا" لحظه ای چند؟

این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟

کاش میشد آینده را پیش بینی کرد

صبر و منتظر موندن خیلی سخته

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 14:26

دلم یه عالمه اتفاق خوب میخواد

این لحطه ها حکم سرنوشت ساز ترین روزهای عمرم

اما من....

نمیدونم چطور نام گذاری کنم برای این حس غریب

غریب ودر عین حال آشنا

یه پارادوکس بزرگ

اصل را برچی بزارم

اصلا اصل میشه باشه یا اماره؟؟؟

شاید هم باید تخصصیش بدم

درست در واژه های که از روح قانون میاد!

دارم از حال الانم یادداشت میکنم

نام گذاری سختیه.....

شاید بشه گفت اسمش ،...نگرانی یا دلشوره یا عدم آگاهی

قوانین عدم پیش بینی آینده چی هست؟؟

+نمیدونم چی نوشتم

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 14:26

سلامما وبلاگی ها ،بهتره اینجور یادداشت کنم هرکسی مثل من که عادت به نوشتن داره حتی اگه مدتی به وبلاگش ،به دفتر یادداشت سر نزنه مدام هر لحظه توی ذهنش داره یادداشت میکنه و مرور میکنه و ثبت میکنه لحظه هاش را شرمنده از همه دوستان خوبم وممنون از کامنت ها تون ببخشید نگران شدین حس خوبیه باوجود ننوشتن بازهم

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 7:04

صفحه بندی